|
سلام بر دوستای عزیزم میخوام امروز از یه دوست براتون بگم که بهش اسام اس زدم تا حالشو بپرسم برگشت گفت دختری یا پسر منم به شوخی خواستم امتحانش کنم گفتم دختر یه چند روزی باهاشصحبت از این طریق بعد بهش گفتم که بابا منم دوستت اقا تا اسم منو شنید انگار یهبرق سه فاز بهش وصل کردن بهم گفت مگه با من شوخی داری گفتم اره میخواستم امتحانت کنم برگشت گفت بیجا و خداحافظ چند روزی که گذشت زنگ زدم و بهش گفتم ببین این رفتارت خیلی نا شایست بود ولی همیشه خودتو به خاطر یه جنس مخالف سبک نکن که اخرش واست شکسته و بس اینو اویزه ی گوشت کن و خداحافظ ولی من اونو تو دلم دوست دارم ولی یه روز بابت کاری که کرده پشیمون میشه وووو.............................................. برای باقی عمرم خریده ام قفسی ........ زمانه مجال پریدن نمی دهد به کسی....... گفتی که از تو بگسلم...دریغ و درد رشته ی وفا مگر گسستنی ست بگسلم ز خویشو از تو نگسام عهد عاشقان مگر شکستنی ست دیدمت شبی به خواب و سر خوشم وه..مگر به خواب ها ببینمت غنچه نیستی که مست اشتیاق خیزم و ز شاخه بچینمت شهله میکشد به ظلمت دلم اتش کبود دیدگان تو .... دوستتون دارم .......... سلام .......................
خيلي وقته خنده رو لبام جاري نشده .. يادم اخرين لحظهاي كه خنده رو لبام اومد اون غروبي بود كه به من گفتي فراموشم كن .. اون لحظه به جاي اشك خنديدم ......... به ساده گي خودم به بيرحمي تو....... در اون لحظه تموم خاطراتم تموم احساسم .............. زير اون همه بيرحميات له شد ................ وجودم پر از نفرين شد پر از نفريني كه به خودم ميكردم.... وقتي هر غروب كنار پنجره اهي ميكشيدم .... حتي شيشه هم به حالم گريه ميكرد ............. حتي شقايقهاي باغچه هم از زنده بودنشون خسته شده بودن .................... هنگام غروب روي ديوار غبار گرفته ي اتاقم ..... به اندازه ي همه ي تنهائي ام نوشتم دوستت دارم ........... ديوار اتاقم ترك برداشت ........... چهار ديواري كه تموم تنهائيامو بهش ميگفتم............ عكس دلي كه از دوريت شكسته بود رو رو سينه ي ديوار حك ميكردم... حالا اونم از تنهائيم خسته شده .... به اندازه ي تموم تنهائيم روبه اسمونفرياد ميزنم دوستت دارم.............................. تو را به اندازه ي كساني كه دوست نداشته ام دوست ميدارم......... چون نهالي سست مي لرزد.. روحم از سرماي تنهائي.. ميخزد در ظلمت قلبم.. وحشت دنياي تنهائي ... ديگرم گرمي نمي بخشي ... عشق.اي خورشيد يخ بسته؟ سينه ام صحراي نا اميديست... ام از عشق هم خسته؟خسته غنچهي شوق تو هم پژمرد.. انچه ميگشتم به دنبالش... واي بر من.نفش خوابي بود... اي خدا بر من بگشاي.... يك نفس درهاي دوزخ را... تا به كي در دل نهان سازم ... حسرت گرماي دوزخ را... بعد از او ديگر چه ميجويم... بعد از او چه ميپايم... اشك سردي تا بيفشانم... گور گرمي تا بياسايم... پشت شيشه برف ميبارد ... در سكوت سينه ام. دستي ... دانه ي اندوه ميكارد.... دوستتون دارم فعلا تنها تون ميذارم...... كي مياي ديگه از تيك تيك ساعت و انتظار خسته شدم حتي ديگه نفس كشيدن هم برام بي معني شده نفس دلگير شيشه ها رو حس ميكنم ديگه چشمام نميخوان منتظر و خيره به انتهاي جاده ها باشن احساس ميكنم تا اون موقع كه زنده ام نمياي از خودم خسته ام دوست داشتن فقط با تو برام معني داره ميدونم با زجر و تنهائي اين زندگي رو به پايان خواهم برد ولي باز اون ته دلم يه حس غريبي ميگه نا اميد نشو اخه نميدوني زندگي برام چه سخت شده ......................................................................... يك تبسم زيركانه ويك عروسك بازي كودكانه كافي بود براي عاشق كردنم و مثل كودكي عاشقت شدم ومثل قصه ي مادر بزرگ شاهزاده اي سوار بر اسب شدم وتو پري قصه ها چه ساده عاشقم كردي و چه ساده تر از ان رهايم كردي گفتم اي پري زيبا بمان بي تو ميميرم خنديدي و گفتي همگي بازي بود گفتم بازي زيبائي بود ادامه بده گفتي من بزرگ شده ام بازي نميكنم گفتم مگر بزرگتر ها بازي نميكنن گفتي نه زندگي ميكنن .گفتم بيا زندگي كنيم به زيبائي بازي گفتي زندگي بازي نيست .من با عشقت چه كنم گفتي رهايش كن بازي بود .زندگي كن گفتم نميتوانم پس تا ابد كودكت باقي خواهم ماند اي دوست ........... با نام يگانه پروردگارم كه انسان را افريد و دوست داشتن رابه انسان اموخت ............................................ ............................................................................................................. اين روزها با هر كه دوست ميشوم احساس ميكنم انقدر دوست بوده ايم واكنون وقت خيانت است ...................... كاش مي شد سرنوشت را از سر نوشت .............دوستتون دارم ................................................ سلطانيه نماد اوج شكوه ايران و باستان ............. شهرستان سلطانيه واقع در 35 كيلو متري استان زنجان يكي از مناطق باستاني و اوج عظمت و شكوه معماري و اثار باستاني گذسته است يكي از بناهاي با شكوه اين شهرستان گنبد ساطانيه كه سومين گنبد اجري جهان محسوب ميشودكه در جنوب شرقي اين شهرستان قرار دارد ارتفاع اين گنبد به بيش از 54 متر ميرسد كه هشت ضلع موازي اين گنبد را استوار ساخته و در هر ظلع برجك هائي بنا شده كه در گذشته محل ديدباني و نگهباني از شهر محسوب ميشده است در اطراف اين گنبد در حفاريهاي باستان شناسان منازل و بازارچه هائي پيدا شده است كه به احتمال زياد اين منازل و بازارچه ها گردا گرد اين گنبد ساخته شده اند در ظلع شمالي اين گنبد حمامي بنام حمام سالار بنا شده است كه يكي از ديدني ترين بنا هاي حومه گنبد است و سلطان محمد الجايتو كه به دستور او اين بنا ساخته شده است يكي از سلاطين قدرتمند ان دوران بوده است كه به روايتي هم شبي او در خواب حضرت علي را ميبيند ودستور ميدهد كه قبر شريف ايشان را در اين گنبد قرار دهند و از طرفي هم علماي شيعه كه نبش قبر را مخالف شريعت اسلام مدانستند با اين امر به مخالفت برخا ستند و اين كار با شكست مواجه شد... |
|





